ورود اعضا
پست الکترونيکي:
رمز عبور:
يادآوری رمزعبور
ثبت نام

کاربران (69276)
خاطره ها (3982)
آلبوم تصاوير (8734)

تعداد بازديد کننده ها
32879976
تعداد کاربران سايت
69276
تعداد مدارس سايت
32149
کاربران آنلاين
0
بیشترین کاربران آنلاين
4580 نفر
در تاریخ
10/02/1387
خوزستان > اميديه > دبستان شهید احمد تمیمی

امتحان ریاضی

تاريخ :16/06/86
نويسنده : فاطمه ز
تعداد مشاهدات:  570

كلاس پنجم دبستان معلمم خانم سیدعصایی بود و خیلی خیلی جدی و سختگیر بود و اصلا هم اهل پارتی بازی و ... نبود .
من از بهترین شاگرداش بودم و نمره تمام درسام بالا بود و این خیلی مهم نبود مهم این بود كه ریاضی من اغلب 20 بود و اون سال امتحان ریاضی پنجم دبستان سراسری بود و خانم سید عصایی خیلی خیلی نگران ما بود و هرروز فوق العادع بعد از ظهر می رفتیم مدرسه و ریاضی تمرین میكردیم و عاشق ریاضی بودم و همش سر كلاس دستم بالا بود وخانم سید عصایی هم خیلی دوستم داشت و من و چند تا از دانش آموزایی كه زرنگ بودیم را گاهی میبرد خونش و اونجا هم با ما كار میكرد كه مبادا نمره ریاضیمون كم بشه و سعی میكرد با برانگیختن حس حسادت مارو وادار كنه بیشتر بخونیم و موفق هم شد . اینقدر با هم حسادت میكردیم كه شده بودیم دشمن همدیگه و می خواستیم ثابت كنیم كه بهتر از اونیكی هستیم !
بالاخره روز امتحان ریاضی رسید و منهم رفتم سر جلسه با ترس و دلهره دستام مثل ژله ای كه تكونش بدن میلرزید و قلبم كم مونده بود بیافته جلوی پام . مراقب وارد شد و كارتهای ورود به جلسه را چك كرد .
به من كه رسید ...............
وااااااااااااااااااااای خدای من نیستش
نمی دونید چه حالی شدم! تمام وسایلمو زیر و رو كردم نبود
كم مونده بود سكته كنم
معلم خودمون رو هم اون روز اجازه نداده بودن بياد چون امتحان سراسري بود و مراقب ها را هم از مدارس ديگه آورده بودند و خلاصه هيچ كس منو نميشناخت نميدونيد چي به من گذشت يادم نمياد چس گفتم و چي شنيدم فقط يادمه كه تعهد كتبي ازم گرفتن كه اگه فردا بي كارت اومدم سر جلسه ديگه راهم ندن و كلي گريه كردم و وقتي برگشتم سر جلسه امتحان شروع شده بود و همه داشتن مي نوشتن
خلاصه با چشماي اشك آلود و ترس زياد و اضطراب نشستم جواب دادم و آخرين لحظه مراقب برگه را از زير دستم كشيد و گفت وقت تمامه همه رفتن
يه نفس راحت كشيدم و اومدم بيرون
جواب ها را چك كردم و فهميدم كه يك غلط دارم
مجموع زاواياي داخلي .... يك اندازه زاويه غير مجاور
همچين چيزي بود من نوشته بودم مجاور بجاي غير مجاور!
خيلي حالم گرفته شده بود و با ناراحتي از مدرسه اومدم بيرون و
واااااي خانم سيدعصايي دم در بود و همه دور و برش كه نتيجه امتحانو بگن
تا منو ديد دويد طرفم با ذوق گفت بيست؟)يعني 20 ميشي؟(
من گفتم نه
يه غلط دارم
با عصبانيت فرياد كشيد كدوم سوال مطمئني؟
و من توضيح دادم
وقتي مطمئن شد كه ديگه اشتباهي در كار نيست و من 20 نميشم يه سيلي آبدار توي صورت زد و آآآخ چشمتون روز بد نبينه
اشك از چشمام سرازير شد همون موقع مامانم هم اومده بود و مثل هميشه با نگاه نگرانش دنبال من ميگشت و خانم سيد عصايي كلي غرغر كرد و رفت
هنوز بعد از سالها جاي سيلي درد ميگيره وقتي ياد اون روز مي افتم و اما همه اونهايي كه ميگفتن 20 ميشن همه زير 17 شدن و نمره من 75/19 در استان بهترين نمره شد .
كارت ورود به جلسه ام هم پيدا شد رقيب سرسخت من از توي كيفم كش رفته بود !!!! كه شايد منو راه ندن سر جلسه همون روز خواهر بزرگش آوردش دم در خونمون دادش و معذرتخواهي كرد و رفت !!!

خانم سيدعصايي را ديگه نديدم تا بعد از سالهااااااااااااا شايد براتون تعريف كنم يه روزي
من عاشق خانم معلمم بودم و وقتي رفتم راهنمايي تا چند ماه هرشب يادش ميكردم و براي سلامتيش دعا ميكردم و اشك ميريختم كه چرا اون روز دو بار اشكمو دراوردن صبح بخاطر بدجنسي رقيبم ژيلا كه حالا ماما شده(مامايي ) خوند و بعد از امتحان هم چون همه بدروغ گفته بودن 20 ميشن و من راستشو گفتم






لطفا هر پيشنهادی را با مدیر درميان بگذاريد

همکاران: فریلنسر - سفارش تایپ -